| اختتامیه ه ه ه ....!!! |
سلام.... به عنوان بسته شدن پرونده این وبلاگ آخرین پستم رو امروز به اجرا می گذارم... این وبلاگ به عنوان یادگاری از خاطرات یک دانش آموز دبیرستان رهپویان وصال بمونه.... این دانش آموز خودش دیگه دانشجو شده.... خودتون حتما اون دانش آموزو میشناسین..... "جناب سنیور زورو" امیدوارم که همه دانش آموزای این دبیرستان تو همه مراحل زندگیشون موفق بشن و به آرزوهاشون برسن..... خبر خوبیه چون که اینجانب سنیور زورو به آرزوش رسیده و امیدوارم بتونه در حد شایسته شکرگزاری کنه.... من عاشق مهندسی شیمی بودم.... این عشقم به شیمی به خاطر یکی از دبیرای همین مدرسه رهپویان وصال بودش.... سرکار خانم مشجور!!! من واقعا باید از زحماتی که برای ما مخصوصا برای من کشیدند نهایت تشکر رو بکنم.... اگه ایشون نبودن من واقعا نمی تونستم به هدفم برسم....ایشون واقعا عشق علم شیمی رو به من چشوندن.... و همین باعث شد بین این همه علوم مختلف من "شیمی" رو انتخاب کنم...و الانم که در رشته مهندسی شیمی درحال تحصیل هستم.... واقعا احساس خوشبختی می کنم!!! هنوزم که هنوزه از راهنمایی های ایشون بهره مند میشم.... و همچنین تمااااااااااام معلمها و کادر مدرسه...همه برامون زحمت کشیدن.... باید سپاسگزار باشیم که هنوز از نکات و نصیحتهای آقای انجوی که هنوز در ضمیر ذهنمون باقیه حتی در دانشگاهم استفاده می کنیم..... واقعا متشکریم!!! گرچه دانش آموز شیطون و بدی بودم....و اعصاب معلمها همیشه از دستم خورد بود ... کاش میشد تو دانشگاهم شیطنت کنی!!! مدرسه رفتن با همه خاطرات خوب و بدش(بد همون استرسای قبل از امتحانمونه) تموم شد واسه من........مهم اینه که ازمون به خوبی یاد کنن!!!!!! اومدم فقط به همه دانش آموزای این مدرسه بگم: 1.یه قدم به جلو ..... 2.تلاش.... 3.تمرکز روی هدف... همه اینها عوامل رسیدن به هدفتونه.... مثل همون کارایی که یه تیرانداز می کنه..... همتون موفق باشین.... ایشالا تو دانشگاههای تاپ ایران ببنمتون.... ایشالا همگی عاقبت به خیر بشیم..... "والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته" با تشکر نیمرخِ سنیور زورو..... امضا : خدانگهداااااااااااااااارررر (اگه خیلی ناراحتین که دیگه منو نمی بینین....
|
|
۱۳۸٧/۸/٢٤ - سنیـــور زورو | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سلام |
سلام بچه ها خوبید دیگه؟!....امتحاناتونو خراب کردین؟؟ نچ نچ نچ...................... چی؟ خوب دادین؟ آفرین ...خوبه!!! اگه خراب کرده باشین چی؟!؟!.... مطمئنین؟ آخه می ترسم الکی بگید که آبروتون نره ....نه ...نترسید...آبروتون نمی ره ... من چی چی دارم می گم؟ اصلا مگه میشه بچه های خوبی مثل شما ها امتحانشونو خراب کنن؟ حالا دیگه بسه لوس نشین ........
من خبرایی در مورد تاریخ ثبت نام شرکت در آزمون و مصاحبه اولی ها دارم و همچنین اینکه: 5تیرماه کارنامه ها رو می دن!!! حالا کسایی که چپ می رن راست میان میگن امتحانامونو عالی دادیم.... (مخصوصا سومیا!)خیلی شیکمشونو صابون نزنن که حساب کتاباتون به درد خودتون می خوره .... چون این آموزش پرورشیا به کاراشون خیلی اعتمادی نیست! بی خیال ! آه.....زندگی! خسته و ملــولم از نامردی روز گار... هی...................................................... زندگی! نذارید دهنم باز بشه که دلم از آموزش پرورش خیلی پره!!! با اینکه دلم پره ولی با شما دیگه حرفی ندارم... تاریخا رو هم به موقع می زنم نترسین دیر نمیشه.... |
|
۱۳۸٦/۳/٢٧ - سنیـــور زورو | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سلام | |||||||||||||||||||||||||||||
سلام بچه ها .... من الان در کافینت مدرسه هستم...خیلی حال داره...مفت و مجانی نشستم وبلاگ به روز می کنم..... خب !! چی بگم؟!؟! کم کم داریم تعطیل می شیم ...دوباره امتحانهای ترم دوم.... کتابهامونم کم کم تموم شدن راستی بهتون نگفتمااااااااااااااااااااا
دوستم اینجاست هی میگه سلام منو هم برسون دردسر به روز کردن وبلاگ تو مدرسه همینچیزاست..... دوباره بچه ها چندتا افتخار آفریدند.... دیدید گفتم ما پر از استعدادیم؟!؟!؟!؟!؟
برای حج دانش آموزی هم اسم خانم فریده عدالتی و خانم ایزدخواه در اومد.... ولی اسمشون برای قرعه کشی در ناحیه در نیومد چون تعداد داوطلبا خیلی زیاد بود و احتمال برنده شدنشون خیلی کم بود.... از اردو هم هیچی نمی دونم چون ما سوم ریاضیا اصلا نرفتیم.... من دیگه هیچی ندارم بگم...در ضمن اینو بگم کلاس اخلاق آقای انجوی این دفه خیلی حال گیری بود.... کلی حالم بهم خورد...چون بحثشون در مورد یه سری چیزای ....اه اه می دونین لب کلامشون این بود که آدم اگه بخواد خوب بشه از فرشته های آسمونی هم می تونه جلو بزنه ...بر عکسشم همینطور ...می تونه پست تر از شیطون بشه ....بعد مراحل پست شدنشون خیلی یه جوری بود...آدم شاخش در میومد که واقعا همچین آدمایی وجوددارن؟!؟!؟!؟ ولی فکر کنم دسترسی به اینجور سایتها امکان پذیر نمی باشد...(مشترک گرامی!!!) نظر یادتون نره!!! |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
۱۳۸٦/٢/۱۸ - سنیـــور زورو | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ... | ||||||||||||||||||
سلام ... واقعا شرمنده.....دعوام نکنین!!!می دونم خیلی دیر به روز کردم....چی کارکنم...به خدا مگه می ذارن آدم یه نفس راحت بکشه.... بچه ها بهم خیلی چیزا می گن بیام و اینجا بزنم اما می دونین چیه؟!؟...نمی دونم می تونم همه چیو بگم یا نه.... کاش بشه حرف دل بچه هارو اینجا بزنم....یعنی میشه؟!؟! چقدر من الکی سخت می گیرم....مگه میشه که نشه....چرا باید نشه ....نشد که بشه ها!؟؟! خدایی چقدر برای بچه های ما دعا می کنین؟!؟! حالا چه بکنین و چه نکنین....چند نفر از بچه ها در سطح استان و ناحیه تو چند تا رشته مختلف مقام آوردن:
خدایی چقدر برای بچه های راستی بچه ها ناراحت بودن که: چرا ما رو دیدار آقای احمدی نژاد نبردن؟؟ - میگن چرا فقط اولی ها رو بردین؟؟.... - عدالتو رعایت نکردین......چرا؟؟ سومی ها از همه مظلوم ترن به خدا!!!حالا من جوسازی نمی کنمااا...همینجوری گفتم.... من که خیلی مشکلی نداشتم چون خودشون فرداش دیدار اختصاصی با من داشتن...اون روزم بین جمعیت دنبال من می گشتن.....می گفتن:" سنیور زورو کجاست؟....زورو!!!!!!....این همه راه اومدم پس کجایی؟!؟!....زورو جان!!!..." البته من که خودم نبودم اونجا اولی ها برام گفتن.... فقط یه چیزیو موندم!!! پدر سنیور زورو (همون قلابیه که به جای من خودشو زورو معرفی کرده ) هم آبادانی بوده؟!؟....بوده یا نه؟ می خوام ببینم...نه خدایی!! برای ختم کلام ===> جک: یه بار اسب سنیور زورو خودشو می زنه به اون راه ،گم میشه!!!بعد که زورو پیداش می کنه ازش می پرسه کجا گذاشتی رفتی؟ کلی وقته دارم دنبالت می گردم بعد دوباره اسبش خودشو می زنه به کوچه حسن چپ!!دوباره گم میشه!!! خیلی جلف و مسخره بود...می دونم خودمم یخ کردم!!! |
||||||||||||||||||
|
۱۳۸٦/۱/٢٩ - سنیـــور زورو | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ما برگشتیم... |
سلام زیارتمون قبول شده...آخ جووووووووووون!!!!!!! جون قلی!!! حال همگی خوبه؟؟جاتون سبز یه سفری رفتم خیلی طولانی شد...میگن عمر سفر کوتاهه ها؟!؟!؟! ولی اصلا کوتاه نبود....از همون روزای اول که تعطیل شدم در سطح ایران می گشتم تا همین دو روز پیش یه هفته اش هم که مهمون امام رضا بودیم البته همراه دوستان عزیز مدرسمون.... بگذریم از انتقادهایی که بعضی از بچه ها می کردن....یکی از بچه ها می گفت دفعه اول و آخرمه.... ولی بازم بگذریم از بقیه که به خاطر امام رضا مشهد کانون با همه چیزاش از سرشونم خیلی زیاد بود..... اونجا تئاتر و طنز زیاد اجرا شد ولی به نظر من و فکر کنم اکثر بچه ها طنز مدرسه ما یه چیز دیگه بود...جدی جدی نمی خوام از بچه های سوم ریاضی و خودم تعریف کنم ولی خیلی بامزه بود.... اونجا صبح روز آخر هوا بس ناجوانمردانه سرد بود......من که داشتم قندیل می بستم.... هوای مشهد بچه ها رو گول می زد یه روز هوا آفتابی ولی روز دیگه غافلگیرانه بارون میومد.... رو هم رفته خوش گذشت.... راستی...... سال نو مبــــــــــــــــارک.... یه سوال دارم: به نظر شما از ۱۸ فروردین بریم مدرسه یا همون فردای ۱۳ به در بریم مدرسه؟؟؟ ها؟؟!؟!؟!؟!؟ اگه من باشم به نیابت 14 معصوم همون 18 فروردین میرم....(چه ربطی داشت؟؟؟)به کسی نگین حالا دردسر درست بشه... من تبلیغ منفی نمی کنم ... به قول یکی از بچه های کلاسمون سال دیگه همین موقع.... خب دیگه ...بسه...به سوالم جواب بدیناااا...نظر سنجیه...
|
|
۱۳۸٦/۱/۱۱ - سنیـــور زورو | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|

ولی چی کار کنم...ببخشیـــــــد......اقتضای سنم بود.....



تا پررو نشدین ، لبخندارو بماسونین
(یعنی "نیشتونو ببندین"
) می خواستم از این


....خیلی....خــــــــــــــیـــــــلی
وبلاگم یکساله شد








